امسال روز هشتم محرم من برای دومین بار به مصلی رفتم و در همایش شیرخوارگان حسینی شرکت کردم

امسال نهال هم با من بود من و بابا و مامانم با نهال و با با مامانش رفتیم همایش

لباس علی اصغرم تنمون کردیم و هزاران کودک دیگه مثل من ونهال اونجا بودن راستش من ساعت ۸صبح بیدار شدم یعنی مامانم بیدارم کرد .خوابم می اومد و نمیخواستم برم ولی رفتم اونجا از من عکس هم گرفتن که به زودی میذارم روی وبلاگ

امسال همایش شیرخوارگان خیلی جالب بود یک سری گریه میکردنُ .یه عده لباس شمر پوشیده بودن یکی میخندید و.... من و امثال من هممون بی گناه و معصوم بودیم که اونجا حضور داشتیم شاید به خاطر ما هرکسی هر دعایی میکرد مستجاب میشد