آقا جی جی

این روزها با آقا جی جی دوست شدم .آقاجی جی دوست صمیمی من شده با اون حرف میزنم .به اون غذا میدم ،گوشی تلفن را برمیدارم و میگم علو آقاجی جی سلام .خوبی ؟

هیچکس نمیدونه من چقدر آقاجی جی را دوست دارم فقط خودم میدونم و باید از خودم بپرسید ولی وقتی که سن وسالم به حدی میرسه که بخواهید درمورد آقاجی جی از من بپرسید .من دیگه همه چی رو فراموش کردم ..ونمیتونم براشما بگم آقاجی جی کیه

اما وقتی که با آقاجی جی صحبت میکنم متوجه میشم بابا و مامانم دارند به من میخندند .بابام چیزهایی را برای مامانم از آقاجی جی میگه که بدنیست شماهم بدونید

بابا میگه:

آقاجی جی یه شخصیت خیالی و غیر واقعیه که محمدرهام تو ذهن خودش اونو ساخته و بهش شخصیت داده با این حرفهایی که با آقاجی جی میزنه برای اون هم پردازش شخصیت کرده .

آقاجی جی در ضمیر ناخو.د آگاه محمدرهامه .باید بدونیم چه چیزی براش کم گذاشتیم که اون برای خودش شخصیت خیالی ساخته .....حالا باید صبرکنیم ببینیم آینده چی میشه و سرنوشت آقاجی جی به کجا میرسه

مرا از شیر گرفتند

 بعد از دو سال که من از شیر مادرم تغذیه میکردم ،دیروز مادرم مرا از این نعمت بی بهره کرد و با حضور در یک امامزاده در شهرمان ،رسما مرا از شیر گرفتند .دیشب خیلی اذیت شدم و میخواستم طبق معمول شبهای پیش از شیر مادرم تغذیه کنم که مادرم نگذاشت ...بابام هی سربسرم میذاره و میگه محمد رهام پسرم تو دیگه بزرگ شدی و نباید شیر بخوری ...حالا من بزرگ شده ام و باید ببینیم آینده من بعد از این چگونه خواهد بود.